نيمانيما، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

تك ستاره زندگيمان نيما

عكسهايي از روزهاي اول تولدم

سلام ني ني هاي خوشگل . من هفت ماه و نيمه به دنيا اومدم.مامانم ميگه از همون اول عجله داشتم پا به اين دنيا بذارم آخه بابا  و مامانم خيلي منتظرم بودند.مي دونيد چيه من بعد از هفت سال پا تو خانوادمون گذاشتم و شايد بخاطر همين عجله داشتم .راستي وزن تولدم 1.850 گرم و قدم 43 سانتيمتر بود. اينا رو گفتم كه يه وقت عكسامو ديديد نگيد كه چقدر ريزه ميزه ام... ...
17 آذر 1390

اسباب كشي به محل جديد

من امروز خيلي خوشحالم چون به محل كار مامان جونم نزديك هستم يعني مهد كودكم نزديك محل كار مامانمه و خونمون هم همونجاست از پياده روي خسته شده بودم ولي الان تا آخرين لحظه پيش مامان جونم هستم   ...
20 آبان 1390

يه روز برفي

سلام گلم.امروز هوا خيلي سرده و كلي هم برف اومده  ، خوشبختانه چند روزيه كه مهد نمي ري و مهمون مادربزرگت (مامان من) شدي آخه عزيزم قراره خونمون رو عوض كنيم تا نزديك محل كار مامان باشي تا هر روز كه مي خواي بري مهد خسته نشي و بيشتر بتوني بخوابي و بيشتر پيش هم باشيم البته اگه شيطونيهات بذاره ...           ...
18 آبان 1390

درد و دل ماماني

پسر نازنينم دوست دارم بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای برات بادکنک بخرم .   بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده .   بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره .   بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه .   و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده ...
27 مهر 1390

1390/7/16 روز كودك بر تو مبارك

پسر نانازي ما ،روز كودك رو بهت خيلي خيلي زياد تبريك ميگيم و اين هداياي ناقابل كه عكسهاش رو در پايين مي بيني از طرف مامان و بابا تقديمت مي كنيم و  آرزوي سلامتيت رو براي هميشه از خدا داريم .قربونت.   ...
24 مهر 1390

عكس گرفته شده در اولين سفر به مشهد در سن 1 سال و نه ماهگي

ماماني من ،در تاريخ 1388/1/1 به همراه عزيز و دو تا از خاله هات رفتيم مشهد دو هفته اي اونجا بوديم يادت كه نرفته چقدر منو اذيت كردي هر جا مي رفتم پشت سرم گريه مي كردي   ولي يه بار كه مي خنديدي  همه چي يادم مي رفت يه روز كه داشتيم براي زيارت مي رفتيم از دم يه عكاسي كه عكسهاي خيلي خوشكل از بچه هاي قد و نيم قد گرفته بود رد مي شديم كه تصميم گرفتيم از تو هم عكس بگيريم ولي اونقدر موقع عكس گرفتن گريه كردي كه با هزار و يك زحمت عكاس تونست ازت دو تاعكس بگيره.به هر حال يادش بخير روزاي خوبي بود..... ...
23 مهر 1390

نوشته هايي براي تو

وقتي كوچك بودي تو را با رواندازهايي مي پوشاندم       و در برابر هواي سرد شبانه محافظت مي كردم   ولي حالا كه بزرگتر شده اي         و دور از دسترس دستهايم را به هم گره مي كنم و تو را با دعا مي پوشانم. ز یبا ترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند برای چشمان تو؛ رحم و شفقت برای دستان تو؛ بخشش برای فکر تو؛ اعتماد برای قلب تو؛ عشق و برای زندگی تو؛ دوستی هاست   در قفس تنهاییمان تنها یاد توست که ما را به اوج همه دوست داشتنها به پرواز در می آ...
23 مهر 1390

كادوي چهارمين سالگرد تولدت(1390/4/4)niniweblog.com

نيماي مامان براي چهارمين سالگرد به دنيا اومدنت بابايي برات يه دوچرخه نارنجي خريدش كه رنگش رو خودت انتخاب كردي.از همون بچگي عاشق دوچرخه سواري بودي.مواظب باش كه هيچ وقت از رو دوچرخت زمين نيفتي باشه عزيزم.          ...
23 مهر 1390